‏نمایش پست‌ها با برچسب ... که منم. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب ... که منم. نمایش همه پست‌ها

جمعه، دی ۸

الله معك.


تکه‌ای از من پیش تو جا مانده؛ پیش تویی که هرچه نوشتم و گفتم تصور کردی برای دیگری‌ست؛ تکه‌ای از قلب‌م، تکه‌ای از روح‌م، تکه‌ای از خنده‌های‌م، تکه‌ای از بودن‌م پیش تو مانده است.
و تو چه بی‌پروا آن تکه را ندیده گرفتی، چه راحت آن تکه را منسوب کردی به دیگری، چه دلیرانه مقاومت کردی در برابرش.

من آن تکه را از تو پس نمی‌گیرم؛ می‌خواهم تا ابد پیش تو بماند، حتی اگر تو از وجودش بی‌خبر باشی، همین که خودم بدانم آن قسمتِ وجودم که نیست، کجاست، کفایت‌م می‌کند.

منِ رفتنی خواهم رفت٬ همان‌طور که تو نیامده بودی که بمانی؛ ولی چیزی که برایت یادگار گذاشتم را کاش لااقل قبول می‌کردی که هست؛ که متعلق به توست، نه کسِ دیگری؛ که وجود دارد و هست و مالِ توست؛ و هیچ‌کسی بجز خودم نمی‌تواند آن‌را از تو پس بگیرد؛ که من٬ خودم٬ نمی‌خواهم آن‌را پس بگیرم. می‌خواهم چیزی -حتی کم و اندک- از منِ رفته برای تو یادگار بماند؛ شاید [فقط شاید] گاهی یادی از من و بودن‌م بکنی.

دوشنبه، خرداد ۱۵

محتاجِ جنگ نیست، برادر، نمی‌کنم.


من،
همیشه و همه‌جا به تو احتیاج داشتم.
وقتی سخت‌ترین کارها را انجام می‌دادم؛ یا وقتی ساده‌ترین کارها را.
وقتی می‌خواستم سخت‌ترین درس‌ها را بخوانم، یا حتی وقتی می‌خواستم تیشرتی که باید بپوشم را انتخاب کنم.
وقتی راه می‌رفتم، وقتی می‌ایستادم، وقتی می‌خندیدم، وقتی می‌نشستم، وقتی غذا می‌خوردم، وقتی می‌خوابیدم. من، همیشه به تو احتیاج داشتم؛ در به‌ترین و بدترین روزهای زندگی‌م تو را می‌خواستم. هیچ‌کس مثل تو نبود؛ تو اما خودت هم نبودی. این خالی‌ترین جای جهان را به جز تو چه کسی پر می‌کرد مگر که نیامدی؟ که هیچ‌وقت نبودی؟ که صدایت بود، اسم‌ت بود، وجودت بود، بودن‌ت بود اما خودت نبودی. کجا بودی؟ کجا بیشتر از این‌جا که من‌ام تو را می‌خواستند که رفتی؟ کجا بیشتر از این‌جا که من‌ام وجودت لازم بود؟ کجا بیشتر از این‌جا که من‌ام کسی تو را لازم داشت؟
چه کسی بیشتر از من به تو احتیاج داشت که رفتی؟ به چه کسی بیشتر از من جان می‌دادی که نماندی؟
سال‌ها خواهد گذشت و این جای خالی خواهد ماند. نمی‌دانم، شاید -فقط شاید- باشند چند نفری که بیایند و بنشینند توی این جای خالی تو؛ ولی خودشان خواهند فهمید که برای پر کردن جای کسی چون تو خیلی کوچک‌اند. نخواهند ماند؛ خواهند رفت.
و من -همیشه منتظر صدای در- خواهم ماند. خواهم ماند به پای دری که کسی آن‌را نخواهد زد؛ کسی، یعنی تو. تو که من نه آن‌قدر مهم بودم، نه آن‌قدر عزیز که احتیاج‌ش به تو، تو را کنارش نگه دارد. من، که احتیاج‌م به تو، مرا خواهد کشت.

من،
همیشه به تو احتیاج داشتم؛
و تو،
نبودی که احتیاجی به من داشته باشی.

دوشنبه، بهمن ۶

لطفی هم که دق کرد و مـُــرد



شهرام ناظری یه دهن بند بزنه به پسرش،
شجریان تو آلبوم و آهنگساز انتخاب کردن ِ پسرش یه کمی دخالت کنه،
پورناظری پسر ِکوچیک ـش رو بذاره پرورشگاه،
این موسیقی سنتی ایرانی یه کم بهتر شه.

چهارشنبه، بهمن ۱

لال مانی


دیشب داشتم به جون ِ باری تعالی غـُـر میزدم،
فرمودن: گر تو بهتر میزنی بستان بزن.

من دیگه صحبتی ندارم،
شما رو به خدا می‌سپارم.

جمعه، مهر ۲۵

آدم نمیره از غصه؟؟


هم نامهای من، با درصد خیلی بالا،
سیاتل،
پاریس،
ونکوور،
نیویورک،
منهتن،
کلن،
رم،
ونیز،
مونترال،
پراگ.

من،
طهران،
روی تخت،
رو به سقف،
با این وبلاگ سرگردون و بی وطن تر از خودم،
در حال ِ غم خوردن.



سگ تو همه ــت، زندگی.

دوشنبه، مهر ۲۹

پاتاوه

 
خدايا من داشتم از اين راه​ـه بهت ميرسيدم، موسي وايساده بود کلي داد و قال کرد.
حال​ـشو بگير عن​ـو.
 
 
 
 
 
________________
راه​هاي رسيدن به خدا -

سه‌شنبه، بهمن ۵

یک "ما" ی تنها

"من" و "تو" که همیشه "ما" شده؛

اشکال از آن "من" و "او" ـییست که "ما" میشود.
که این "من"ـش همیشه تنها میماند.
با وجود ِ این "او" که همیشه هست.

دستور ِ زبان، همیشه چیز ِ سختی بوده.

شنبه، دی ۲۵

تکامل

آدم ها، اگر به جای ِ میمون و گوریل و شامپانزه، نوادگان ِ متمدن ِ گاوها بودند؛
و اگر این وراثت و ژنتیک، همین قدر که توی ِ بوق میکنند، چیز ِ خفن ـی بود؛
لابه لای ِ این همه "من" هایشان، چند تا "ما" هم میگفتند؛
بعد دنیا جای ِ بهتری بود خب.

شنبه، آبان ۱۵

وودی آلن وار

ملت فکر میکنن من بلاگر ِ خوبی ـم، چون پست هام لایک نمیخوره؛
و خیلی خفن ـم، چون هیشکی تحمل ـم رو نداره.

چهارشنبه، مهر ۲۸

old Mcdonald had a farm

از فردای ِ همان روزی که به خودت قول ِ شرف میدهی که از فردا خاطرات ِ روزانه ات را حتمن بنویسی،
زندگی آن روی ِ کسالت بار ِ بی اتفاقش را میکند توی ِ حلقت.